سيد محمد باقر برقعى
651
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
به شيخ و دامنى كه بود پر ز خون خلق * يا من كه دامنم بود از آب پاكتر از بهر زر نريخت چه خونها كه اين حريص * هركس هلاك زر بود و او هلاكتر گيرم كه عرش فرش بود زير پاى او * از كبر باز خواهدش از خاك خاكتر هر قدر زهد شيخ ريائى است دردناك * باشد « متين » قيافهى او دردناكتر دل هرجائى دل سوى عالم دگرى مىكشد مرا * سوى جهان خوبترى مىكشد مرا زين گلستان به چشم دلم خار مىخلد * خاطر به گلشن دگرى مىكشد مرا در ژرفناى پرخطر موجخيز عشق * غوّاص دل پى گهرى مىكشد مرا در راه بيكران خطر ، بار آرزو * هر لحظه دل به رهگذرى مىكشد مرا هردم بهسوى كوئى و هر لحظه در رهى است * آخر به راه پرخطرى مىكشد مرا من خود به اختيار نپويم طريق عشق * زنجير عشق عشوهگرى مىكشد مرا افتاده در كف دل هرجائىام عنان * هردم بهسوى سيمبرى مىكشد مرا هر لحظهام كشد دل غافل به جانبى * بيچاره من كه بىخبرى مىكشد مرا دارم سرى كه بسكه بود پر ز شور عشق * آخر « متين » به خاك درى مىكشد مرا بحر محبت درياى مهر در دل ما موج مىزند * در اين محيط آب بقا موج مىزند در اشتياق كعبهى كوى بتى دلم * عمرى است همچو قبلهنما موج مىزند بحر محبت است دل تابناك ما * در اين محيط مهر و وفا موج مىزند منت نمىكشيم ز حضر ، آب زندگى * در بحر بىنيازى ما موج مىزند آب بقا كه خلق جهانند تشنهاش * در بحر بيكران فنا موج مىزند لرزد ز جرم بىگنهى جان بىگناه * آنجا كه بحر عفو خدا موج مىزند گردد محيط تشنهى طوفان انقلاب * در كشورى كه سيل گدا موج مىزند